خرید بک لینک

 در روزی که احساسات و افکار گوناگون مرا احاطه ی خویش کرده است, محسن نامجو گوش می کنم و به یاد آن شب می افتم.

https://www.youtube.com/watch?v=SXt5KgWTMnE

و باز هم به این می اندیشم که:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

غذا جلویم است ولی میل غذا خوردن ندارم و در اندیشه فرو رفته ام.

به راستی ای کاش این غم هیچگاه با هیچکداممان همراه نمی شد ... ولی یا رب ... حال غم و اندوه خود کجا بریم؟

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:59

نشست تو ماشین ؛ دستاش می لرزید. بخاری رو روشن کردم.

گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!

گفتم: ماهی خریده بودم

گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده

گفتم: هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه

گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم...                                            «سیامک تقی زاده»

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 18 خرداد 1401 ساعت: 19:19

نشست تو ماشین ؛ دستاش می لرزید. بخاری رو روشن کردم.

گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!

گفتم: ماهی خریده بودم

گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده

گفتم: هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه

گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم... «سیامک تقی زاده»

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 18:32

ولی اگر تا زنده ام فراموشت نکردم چه؟

اگر ته ته قلبم ... فراموشت نکردم چه؟

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:9&nbsp توسط حامد |

برچسب: فراموشت,نکردم, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:06

مثل آن لحظه

که مادری پیکر فرزند شهیدش را

در آغوش می کشد

مثل یک زندانی که حکم حبس ابد می گیرد

یا آن لحظه هایی که می دانم ...

زندگی را گاهی باید مرد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:0 توسط حامد |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:01

مرا به هیچ بدادی ...

پخش نمی شود دگر آنچه تو می پراکنی ...

ترسم چو بازگردی ار دست رفته باشم

وز رفتنی نبینی بر گور من گیاهی ...

که از بهار تقویم می ماند و از من ...

از من ...

از من ...

از من ...

استخوان هایی که روزگاری تو را دوست داشتند ...

روزگاری ...

روزگاری ...

آن روز ها در تهران ...

یاد باد آن روزگاران ...

در تهران ...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:0 توسط حامد |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:01

بوی تند بابونه های شوشتر

نارنج دزفول

لهجه ی غلیظ همشهری هایم

لیمو ترش سر سفره

صدای کولر گازی

صدای مادرم را

حضور پدرم را

خنده ی خواهرم را

نذری مادربزرگ را

زندگی باید کرد ...

خوزستانم را کجا جاگذاشته ام؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:44 توسط حامد |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

شعر هایی که توی اون شاعر تزس از مردن بدون وصال داره در نوع خودش جالبه. چند تا مثال: ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی (سعدی) از بهار تقویم می ماند و از من استخوان هایی که روزی تو را دوست داشتند (الیاس علوی) گاه می اندیشمخبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟آن زمان که خبر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

چه ترس هایی که به وقوع پیوستند ...

چه نشدنی هایی که شدنی شدند ...

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

دیگر هیچ کس و هیچ چیز را نمی توانم قبول داشته باشم. وقتی هرآنچه می پنداشتم دروغ بود.

و این من، در آینه مظلوم ترین را می بینم که آرزو می کند کاش قبل ترها خودخواهتر بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:20 توسط حامد |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

خیلی شبیه او هستم؛ از استخوان بندی ام گرفته تا خلق و خویم. همیشه مرا خوب درک می کند، به حرف هایم گوش می دهد، دردهایم را می فهمد و بسیار روشنفکر است. راستش هیچ وقت نشد آن طور که می توانم با او حرف هایم را بگویم، با پدرم صحبت کنم.

او همیشه بهترین دوست من بوده است.

برچسب: بهترین دوست,بهترین دوست کیست,بهترین دوستم,بهترین دوستان,بهترین دوست تهی,بهترین دوست دختر,بهترین دوست از تهی,بهترین دوست کبد,بهترين دوستم,بهترین دوست پسر, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:50

پرسید: داداش تو یه موقعی شعر می گفتی، درسته؟ گفتم: فکر نکنم بشه اسمشون رو شعر گذاشت، ولی گاهی عاشقانه می گفتم. گفت چند تاشو برام میفرستی؟ این ها را از بر برایش نوشتم: آه ای نرگس جاودانه ی مشرق به راستی این نگاه خمار آلوده ات زاده ی کدام شراب غم انگیز است؟ ---- اگر راست باشد و در زندگی بعد موجود دیگری شویم تو بی شک شراب می شوی این گونه که گفته ها و نا گفته هایت تسکین و تشویش را از پس یکدیگر می آفریند --- گفت: داداشییی، چقدر قشنگ! دوباره با شیطنت خاصی گفت: دادااااش، میشه تو گروهمون به اسم خودم این شعر ها رو بنویسم؟ ادامه مطلب

برچسب: شعر عاشقانه,شعر غزل,شعر,شعر عن الحب,شعر حب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر مولانا,شعر نزار قباني, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:48

در حال گوش کردن به موسیقی باخ و خواندن کتاب کنترل اتوماتیک خطی فرانکلین هستم. یاد دوارن لیسانسم می افتم که حین درس خواندن آلبوم بی کلام "بهار من" شادمهر عقیلی را بارها و بارها گوش می کردم. ذهنم خیلی زاحت به گذشته سر می خورد. دیروز مادر ماجرای کافی شاپ رفتنش را تعریف می کرد و اینکه عمه اسپرسو سفارش داده بود؛ یاد روزهایی افتادم که کافه زیاد می رفتم و اسپرسو زیاد سفارش می دادم: سپیدگاه، گندم و از همه مهمتر آلما که در یک پاساژ دنج در انقلاب بود. گاها برای یک قهوه یا شکلات داغ و چیزکیک در سرمای زمستان تهران، پیاده تا شیرینی فرانسه می رفتم. ماجرای خاطره ماجرای ادامه مطلب

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی,خاطره پروانه,خاطره ها,خاطره به انگلیسی,خاطره,خاطرة قصيرة,خاطره ختنه,خاطره چت, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

اسکیمو ها برای شکار گرگ چند لایه خون را روی چاقویی منجمد می کنند و آن را در زمین فرو می کنند. گرگ وقتی چاقو را پیدا می کند، شروع به لیس زدن آن می کند. با این کار زبانش پاره می شود و خون بیشتری جاری می گردد و این عطش گرگ را بیشتر می کند. این شهوت خون نهایتا منجر به مرگ گرگ می شود.

شهوات انسان نیز اگر جسم او را نمیراند، هویت او را حتما به هیچ می رساند...

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

با یکی از دوستان صحبت می کردم؛ هر دو اشتراک نظر داشتیم که زندگی درامیست که هرچه بیشتر می گذرد غم انگیز تر می شود. بگذریم که از تراژدی من بی خبر بود.

حال سوال این است که تحمیل وجود به انسانی دیگر (بچه دار شدن)، صرف برطرف کردن بعضی نیاز های خود، ظلم نیست؟

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

صفحه بندی